می پرد از شاخه ای به شاخه ای
دو سه جامی زده بیش از حد
مست ومست و حقیت که مرا میخواند
تا به کی در دست فریب
تا به کی اینگونه غریب
بنویس به بال مستی
رز دروغ است اگر
بگویید مظهر عشق
من نمی دانم که عیبش در چیست
یار و دلدار به هم
گل میمون بدهند
گرچه زشت است اما
به پلاسیدگی رز نیست
دروغ افتاب که باشب میشه تاریک ظلمات
تو جاده ای که رفته ای
دیگه درخت سبزی نیست
تبر به دست کوتاه بیا
رفتیم به باد دیگه چیزی نداریم
فنا شدیم رفتیم به باد
بخند که اخم تلخه
نگو که خنده سخته
اگه دستات و بذی تو دست دوست
میتونی بدون بال بری به اسمون
خسرو ای با همه تنها به کجا می روی
چه شتابان و غریبانه عزم کرده ای نمیگویی خانه سبز را چه می شود
با خود نگفتی اتوبوس شبم را به دست کدام راننده بسپارم
این سیه شب خطر فراوان است
هامون چون هامون به خواب رفته ای
هر چه بودی در پی کیمیا بودی بس
یافتی کیمیایت را
نیافتی و رفتی
صدایت صدای خش خش برگهای پاییزی میداد اما
اما
نماند تا پاییز بیاید.
به یا خسرو شکیبایی هنرمند با ذوق سلیقه و زحمتکش هنر کشور ما
کسی میگفت مگر چیه اینقدر بزرگش کردین؟
اما فرق کسی که تو دل مردم هست با کسی که فقط توی تصویر هست همینه
فکر کنید یکی از همین چهر ه های بزرگ و معروف امروز سینمای ما همین خوشگلها همین هایی که چند تا چندتا با هم فیلم رو پرده دارند خدای ناکرده بال سفر به اسمون بکشند همه با خنده و سبک میگن فلانی هم مرد .چون یه افرینش کار همه نیست مثل اشپزی یا خیاطی و موسیقی
نقشهای مرحوم شکیبایی رو به یاد بیارید.
روزی روزگاری
هامون
کیمیا
سالاد فصل
خانه سبز
و...
داستان همشون کامل توی دهنتون هست اما کدوم فیلم از این امروزی ها مونده
روحت شاد خسرو
هنوز صدایت که شعرم برایم زمزمه کردی تو گوشم زنگ زنگ میکنه
هنوز هم در باورم نمیگنجد.
روحت شاد خانه ات سبز .
------------------------------------------------------
یه نگاه کنید تو این ۵ سال چقدر هنرمندا رفتن فکر کنم با این وضعیت تجدید هنرمند باید ما هم بریم اونجا پیششون
بعد از ناصر عبد الهی این دومین کسی بود که دلم نتوانست ساکت بنشیند. غم رو دوست ندارم اما خسرو شکیبایی
کس دیگه ای بود .






چه فرقی میکنه کجا باشی
مهم اینه که
بمونی
یعنی طاقت بیاری
هر چی هم که سخت باشه
بازم بخای که بمونی
زنئگی از کلاس سوم شروع میشه چون تازه از کلاس سوم که وسوسه میشی خودکار میدن دستت مداد رو از دستت میگیرن تو هم خوشحال نمیدونی چه کلاهی رفته سرت اخه مداد تموم نمیشد اخه مداد اگه خراب میشد سریع دست به پاک کن میشدی و ...
اما از وقتی این خودکار اومد دیگه اوضاع جدی شد شیطنت تموم شد اگه یه زمانی بد مینوشتی نمیتونستی برگردی و پاکش کنی میگن زندگی هنر نوشتن بدون پاک کنه میگن طوری زندگی کن تا احتیاج به پاک کن نداشته باشی البته به معلمش هم مربوط میشه اگه دوست داشته اشه بهت تذکر میده تموم میشه اما اگه نه میگه برو بیرون پشت در بایست نمرتم صفر
تازه این مودبانش بود
حالا زندگی هم همینه اگه بتونی واسه کارایی که میکنی نخای خطش بزنی پرواز کردی
اما اگه خط خطی کنی سقوط ازاد.
-------------------------------
اسیری که میگیره دایم بهونه
میخام برم به وطنم برم به خونه
اما آدرس خونش رو نمیدونه
اگه که دائم ترانه غمگین دلم تنگه میخونه
نه اینکه نازک دل اخه بی دوست شده دیونه
با خودش میگه چه بازیا با من کرده زمونه
اما زندونی چی میگه گوش بکن
کاشکی یه بالی داشتم قصه پرواز دیگه نداشتم
میپریدم تو آسمون گل رز سرخ رو بر میداشتم
میومدم تو خونه ی مرحم بی کسی تنهاییام
تو باغچه خونه اش اونو میکاشتم
کلبه ی نورم را شب گرفته و فانوسم نفتش نیست پیر زن چند روزیه که کلبه را سپرده دستم امانت
دلم داره شور میزنه اخه یعنی چی شده چرا نمیاد با قلب ضعیفی که او داره نمیدونم با خودش نمیگه بابا ما یه چیش به راهم تو خونه داریم
اصلا نمیدونم از اون روز اول مهرش رفته تو دلم به قول مشیری که دیروز میخوندم میگه نمیدانم آن چیست که از چشم تو تا عمق وجودم جاریست.
حسن کچل
